رابطم.......و دردسر های زندگی
من و زندگیم......
نه اینکه نباشم اما اینقدر مشغول کارا و درسای اکادمی هستم که وقت نمیکنم بیام شاید دلم نمیخواد بیام اما خوب باز هم عاشق دوستایی هستم که وقتی که نیستمم اونا هستن.... عاشقتونم..... ۶ اردیبهشت سالگرد ازدواجم بود ۵ سال شد... یه عمره نه؟ برین پارسالم تو این روز رو بخونین خودم که حس میکنم خیلی تغییر کردمن.... مممممممم نمیدونم چی بنویسم الان خواهرم کنارم نشسته.... همچین نمبتونم سفره دلم و وا کنم واستون اما به زودی خواهم اومد...... خیلی زود با یه عالمه خاطره مطلب نوشته های بکر به زودی باز هم بهتون سر میزنم بای بای..... یه مدتی نبودم یعنی بودم حس نوشتن نداشتم تو این مدت وااااییییییییی که چقدر اتفاق پیش اومد... بدترینش این بود که ترمه جونم مرد و من یه مدت بد افسرده بودم خودش که نمرد.داستان داشت.اخرین عکسشم میخواستم بذارم که چون سیستمم کلا تعطیلید مجبور شدم بیام بیرون اپ کنم عیدتونم مبارک تولد وبمم مبارک فک کن دارم یه ساله که این وبو مینویسم بعد از همتونم ممنونم که بهم سر میزدین همتونو دوس دارم این روزا حسابی درگیره خودم و کارامم........ سرمم حسابی تو لاک خودمه........ دنیا هم که خوبه همه چیزم که ارزونه من چقدر هم خوشحالم........ والا اینجا تمرکز ندارم زیاد........ فعلا تا سیستمم درست شه بای....... اون رفت... اونی که دنیاشو زمستون میدید..همش سردی..همش درد... اونی که داشت گریه میکرد اونی که به همه ی پنجره ها پشت کرده بود.... اونی که گرمای خونه و به سردییه فکرای سردش فروخته بود.... شاید این زنی که اومده دوباره..... میدونه خیلی چیزا اونی نیس که میخواد اما نمیخواد که دوباره سرش و بذاره رو زانوهاشو گریه کنه.... میخواد رویاهاشو واقعی ببینه نمیخواد بشینه و افسوس بخوره.... اینی که الان اینجاس... همه چیز و قبول کرده همه چیزای خوب و ... همه ی ارامش ها رو برای خودش میخواد.. و همخونه ایش... وقتی جون میکنی و عوض نمیشه...بهتره قبولش کنی و اروم زندگی کنی شاید اروم اروم اونی بشه که تو میخوای.... یا تو اونی بشی که اون میخواد.... وقتی از نهایت وجودت هنوز یه حسایی داری.... بفهم هنوز زندگیت جای امیدواری داره عابر..... تو هنوز میتونی دوس داشته باشی..... اینقدر نگو نمیشه.....میشه.....میشه...... حتی اگر نمیتونی بخندی... یاد بگیر که بخندی..... اگر نمیتونی خیلی چیزارو تحمل کنی.....یاد بگیر تحمل کردن و ... همه چیز اونی نیس که تو میخوای.... حتی اگر نمیتونی خوبیهارو ببینی....خودتو به ندیدن بزن... این جوری توجیه میشی که بابا کورم نمیبینم.. چیزای خوب هست... دخترک رویایی کوچولو...وقتش رسیده یه کم بزگ شی...این دنبا دنیای ادمای بزرگه با مشکلات بزرگ...... شاید چون کوچولویی نمیتونی درک کنی.. خواهشا بزرگ شو...... انگار میترسم یهو سفیدش کنم...... فقط دلم پشت پنجره میخواد.... فقط دلم تو فکر رفتن میخواد.... فقط دلم شیر قهوه ی داغ با بیسکوییت میخواد..... دیگه .... فعلا همینا رو میخوام....و یه شومینه ی داغ..... داره بارون میباره....اون شب و یاد من میاره....یاد تو و خاطره هات.....منو..... این و هم میخوام...... بیا ادامش بدیم با هر شعری که دوس داری بعدیتم با هر شعری که دوس داره... فعلا.... واو بده....... یه چنتا قالب دیدم میخوام شما نظر بدین که کدومش بهتره...خواهشا دوستان خاموشم نظر بدن دیگه این پست و....خودتونم اگر قالب خوب دیدن جایی سراغ دارین!برام لینکشو بذارین مرسی.... ۱.http://avazak.ir/Theme/preview/P-202.htm ۲.http://avazak.ir/Theme/?item=256 ۳.http://avazak.ir/Theme/?item=296 کاش نایی برای ایستادن بود....و نگاهی برای زل زدن..... زل زدن به چشمانی که تازگییه عاشق شدن را به وجودم انداخت..... همان چشمانی که حرارت را از من گرفت...... و ببوسم لبهایی که عطش بوسیدن را به من چشاند..... همان لبهایی که صدایش دلم را شکست.... میدانی...فهمیدم که جنگیدن هویت من بود..... افسرده ام حالا که چیزی برای جنگیدن ندارم....... تمام عمر خود را در لشگری سپری کردم که تنها سربازش بودم..... همه ی داراییهایم سپر و کلاهی بودند که تو به عنوان غنیمت از من گرفتی.... اکنون چه کنم.... در برابر این وحشیان ادم خوار.... وقتی حتی سلاحم را در قلبم فرو کرده ای...... پ:ن:دارم به این اهنگ گوش میدم .چگونه فریادت نزنم... چرا دم از یادت نزنم... در اوج تنهایی.... پ:ن:برای دوستم کامران که وبه سامی یوسف رو مینویسه نگرانم .دیروز یه پست فوری گذاشت و رفت..دلم براش شور میزنه.دعا کنین براش اتفاق بدی نیافتاده باشه... نمیدونم.... تو بگو..... جسمت سالمه سالمه اما .... پس این درد چیه؟ داره پدرمو در میاره.... بدییه روزای ابری همینه.... درد قلب.... قبلنا دلتنگی کمتر بود کالر ایدی نبود که ادم از غرورش نشه به اونی که دلت تنگشه زنگ بزنی.... گاهی یه الو گفتنشم حالت و جا میاورد دلم تنگ نیس اما نمیدونم چرا این یهو به ذهنم رسید... هیچکی منو دوس نداره..... پس خودم به خودم تبریک میگم عزیزم ایشالله ۱۰۰ ساله شی ....ناناسی.... دیگه دیگه خودم در یک اقدام خودجوش دارم یه وبه دیگه میزنم با حالو هوایی تازه .... شاید دیگه اینجا ننویسم شاید خصوصیامو اینجا بذارم اونو مینویسم که بعدا همسر جان و نی نی جان در اینده هم بتونن بخوننش خوب زود باشین تبریک بگین..... دیشب همسر جان در یک اقدام زیبا یه کیک اورد دور همی خوردیم ... به هر حال..... خوابم تعبیر شد... باورم نمیشه اما...... اون مرد..... خدا به جوونیش و بچش رحم نکرد.... تموم شد..... دلم گریه میخواد... طوفان بود.... امروز یه افتاب داغ زده..... هوا چه زود یادش میره دیروز چی بوده..... و من نه به دنبال همزادی هستم نه به دنبال ارزوهای دورم... و نه به دنبال یک گوش.... به دنبال خودم میگردم هرروز لابه لای هرچیزی که از ان فرار میکردم دیشب از اسمان حیاط خودمان خواستم اندکی برف ببارد در حیاط همسایه نبارد همه ی شادیها را برای خودم میخواهم..... و همخوانه.... هرروز عاشقانه تر تو را می ب.و.سم.... هرروز دیوانه تر میشوم برایت.... اما برایم همسفری همراهی همخوانه ای... نه چیز دیگر اسمهای دیگر توقع را بالا میبرد وقتی من به همین ها دلخوشم چه کسی میتواند دلخوشی هایم را بگیرد؟ و به تمکین در برابر تو، به چشم یک حکم قانونی نگاه میکنم بیا قانون را دور بزنیم.... بیا با قانون خودمان زندگی کنیم.... و هر شب فقط اغوش،شب بخیر عزیزم و لبخند را به هم ارزانی کنیم.... بخند همسفر....
این روزا نیستم
![]()
سلام بچه ها
![]()
![]()
شاید این فضا زیادم فرق نداشته باشه با قالب قبلبم......اما کم کم روشنش میکنم..
دوشنبه های بارونی و خیلی دوس دارم....
تو فکر عوض کردن قالبم هستم..
وقتی ذهنم از واژه ها خالی میشود.....دستی به موهایم میکشم.....
به افتخار این روز گریه کنم.... یه دقیقه سکوت کنم... بخندم....برم ....نرم.....بمونم......
شده قلبت شدیدا درد بگیره و بدونی که جسمی نیس؟
بیییییییییییب......بیب بیب تولدم مبارک......
الان سینا زنگ زد
دیروز برف میبارید
همچون درخت انجیر حیاطمان برگهایم ریخته....
| MisS-A |
